>>>>من<<<< من به طور تعجب آوري نامم امیر است و در ساعت ده (10) و سي (30) دقيقه روز بيست و دوم (22) ماه آبان (8) و في سنة يكهزار و سيصد و شصت و يك (1361) هجري شمسي در یک روز خاکستری و در شهر اروميه بسيار ماهرانه مونتاژ شده ام. از بچگی بزرگ شدم تا اینکه بدست سرنوشت از اردیبهشت سال 84 به تهران پرتاب شده ام. همه میگن شبیه خوزه مورینیو هستی. هم اینک بصورت رسمی در یکی از ادارات تابعه کاسبی میکنم. از بد روزگار گرافیک خواندم و تاتر کار کردم و خوشنویسی دیدم و موسیقی شنیدم. حس ميكنم پايبندي شديد من به اصولگرا بودن، فكر به اصلاحات را در من زنده كرده. در حال حاضر ترم سوم پژوهشگری علوم اجتماعیم و قصد دارم دست در بازی بزرگان ببرم تا شاید دست به دست نقطه عطف زندگیم، جامعه ایرانی را بیش از پیش به سوی سقوط پیش ببریم. ---------------------------- استفاده از مطالب و تصاویر این وبلاگ حتی به اسم خودتان آزاد است (بسوزه دماغ هر چه آدمه خسیسه) ---------------------------- با مسئولين ذيربط صحبت کردهايم از اين به بعد كلاغه به خونهش برسه چون زندگي واقعاً سخت شده ---------------------------- خدا رحمت كنه جواد جهانگيرزادهرو، يه روز ميگفت: كويرها آباد شد سرزمين سبز من كجاست؟ منم ميگم: عمو جواد سرزمين سبز من كوير شد تو كجايي؟ ---------------------------- ما زاده نشده ايم كه عمري در خود بخزيم تا لحظه مرگ. ما آمده ايم تا از خود بيرون آييم و بشكفيم، و هرجا لازم باشد ويران كنيم، بشكنيم، و دوباره از نو بسازيم.